عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
73
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
با دو چشم گريان و دل بريان بر بام زندان آه همى كرد : آن شب كه من از فراق تو خون گريم * بارى بنظاره آى تا چون گريم هر لحظه هزار قطره افزون گريم * هر قطره بنوحهاى دگرگون گريم 6 - النوبة الاولى ( 12 / 52 - 43 ) قوله تعالى : « وَ قالَ الْمَلِكُ » گفت ملك [ مصر ] ، « إِنِّي أَرى سَبْعَ بَقَراتٍ سِمانٍ » من بخواب ديدم هفت گاو فربه [ كه از جويى تهى بيرون آمدند ] ، « يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ » و هفت گاو لاغر ايشان را بخورد [ كه هيچ افزونى از آن خوردن در ايشان فرا ديد « 1 » نيامد ] ، « وَ سَبْعَ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ » و هفت خوشهء سبز [ بخواب ديدم ] ، « وَ أُخَرَ يابِساتٍ » و هفت خوشهء خشك ، « يا أَيُّهَا الْمَلَأُ » اى گروه خاصّهء من « أَفْتُونِي فِي رُءْيايَ » فتوى كنيد و پاسخ مرا در خواب من ، « إِنْ كُنْتُمْ لِلرُّءْيا تَعْبُرُونَ ( 43 ) » اگر چنانست كه خواب را سرانجام شناسانايد و تعبير كنندگان « 2 » . « قالُوا أَضْغاثُ أَحْلامٍ » گفتند اين خواب نادرست است ، « وَ ما نَحْنُ بِتَأْوِيلِ الْأَحْلامِ بِعالِمِينَ ( 44 ) » و ما بتفسير چنين خوابها دانا نيستيم . « وَ قالَ الَّذِي نَجا مِنْهُما » و آن غلام گفت كه از آن دو غلام زندانى وى برست « 3 » ، « وَ ادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ » و ياد آمد پس فراموشى روزگارى ، « أَنَا أُنَبِّئُكُمْ بِتَأْوِيلِهِ » من خبر آرم شما را بتعبير اين كار [ كه بخواب ديديد « 4 » ] « فَأَرْسِلُونِ ( 45 ) » مرا فرستيد . « يُوسُفُ أَيُّهَا الصِّدِّيقُ » [ آمد غلام و گفت اى ] يوسف اى راست گوى
--> ( 1 ) - نسخهء الف : پديد ( 2 ) - نسخهء الف : اين خواب مرا تعبير كنيد اگر معبرانيد و عالمان . ( 3 ) - نسخهء الف : و آن غلام زندانى را ياد آمد ( 4 ) - نسخهء الف : بتعبير اين خواب و اين كار .